بی حوصلم خیلی ! بابت کم رنگی ٬ بخشایش . . .
هــيــس ! ب تــلــنــگــري مــي بــــارم هــيــس س س س . . .
لمیده
پاها ب روی هم
ته مانده
هن هن . . .
لودگی اش را !
وخیره
لنگ لنگان . . .
* * *
زنجیره های دلش فریاد می کنند :
هی تو ! . . . تو . . . هی تو !
لوده
خفقان می گیرد
ومن :
" که ٬ هی تو
جیب هایم را باد برده است !
نمی توانم ب آغازت
دستهایم را پر کنم
شرمنده
رهگذر یک پایی بیش نیستم !
نیستم . . .
√ من ب تمومی اتفاقاتی که تو لحظه برام افتاده
و حس هایی که در اون شکل گرفته احترام میذارم !
وبا همه ی احساس متضادی که شاید امروز دارم بهشون بازم می خوامشون !
والله کشته مرده ها ی ما همچین مث مورو ملخ ازمون آویزونن
بدشانسی اینه همشونم تریپ شعرو شاعری دارن و هی دوبیتی و غزل
در مدحمون سُرایش می کنن ! ![]()
این یکی همچین ماخوذ ب حیا بود که یواشکی این دوبیتی رو لای جزوه درسی گذاشته بود
و با کلی گل و بلبل تقدیم کرده بود !
احیانا دوستانی که حالیشون میشه برا منم ترجمه کنن تا بدونم چی چی جوابش بدم ![]()
اولیم قربان سنه شرم و حیانَ
خجالت چکمه ٬ رنگَن دیشه قان َ
من که ایشیلره قفل ایدم آخر
نجر گلدن ٬ نجر گلدن ب جان َ